غنیسازی نمادین؛ راهحل فنی یا بازی با واژهها؟
هشت کلید ذهنی ترامپ؛ چرا تصمیم جنگ فقط نظامی نیست
در حالیکه از آمادگی دولت دونالد ترامپ برای بررسی «غنیسازی محدود» سخن گفته میشود، همزمان آرایش کمسابقه نظامی آمریکا در منطقه و اروپا بر ابهامها افزوده است؛ تحرکاتی که به گزارش روزنامه آی پیپر یکی از بزرگترین بسیجهای هوایی سالهای اخیر بهشمار میرود. تهران «غنیسازی نمادین» را ناکافی میداند و بر حق حقوقی خود تأکید میکند. تحلیلگرانی نسبت به خطر جنگ انتخابی و شکاف ادراکی هشدار میدهند.
فرارو- پس از انتشار گزارشهایی درباره آمادگی دولت دونالد ترامپ برای بررسی مدلی که به ایران اجازه «غنیسازی محدود» بدهد، اصطلاح «غنیسازی نمادین» بار دیگر به کانون گفتوگوهای هستهای میان واشنگتن و تهران بازگشته است.
به گزارش فرارو، وبسایت «آکسیوس» به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد ترامپ آماده پذیرش توافقی اساسی است که بتوان آن را در داخل کشور بازاریابی کرد؛ مشروط بر آنکه هیچ روزنهای برای تولید بمب هستهای باقی نگذارد. در مقابل، منابع آمریکایی تأکید کردهاند سطح انتظارات بالاست و پیشنهاد مورد انتظار از ایران باید بتواند نگرانیهای دولت آمریکا و متحدان منطقهایاش را بهطور کامل برطرف کند.
در همین چارچوب، تحلیلگران معتقدند آنچه با عنوان «غنیسازی نمادین» مطرح میشود، نمیتواند پاسخی عملی به نیازهای هستهای غیرنظامی ایران باشد؛ چرا که راهاندازی و تداوم فعالیت نیروگاههای برق، به فرآیند غنیسازی مستمر با سطوح معین نیاز دارد و علاوه بر آن، کاربردهای پزشکی و صنعتی نیز مستلزم دسترسی به درصدهای بالاتری از غنیسازی هستند. ایران حق غنیسازی را بر پایه معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای برای خود محفوظ میداند و از سال ۱۹۶۸ عضو آژانس بینالمللی انرژی اتمی است؛ از همین رو، این موضوع را نه یک امتیاز سیاسی از سوی واشنگتن، بلکه حقی حقوقی و تثبیتشده تلقی میکند.
به گفته تحلیلگران، «اصرار آمریکا بر محرومسازی ایران از انجام غنیسازی در داخل خاک خود، میتواند به تشدید بیشتر تنشها بینجامد؛ آن هم در شرایطی که تهران همچنان بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود پافشاری میکند و هرگونه فرمول یا توافقی را که این حق را از محتوا تهی کند، قاطعانه رد خواهد کرد.»
این مواضع در شرایطی بیان میشود که برخی مقامهای ایرانی از آمادگی تهران برای بررسی تعلیق غنیسازی به مدت سه تا پنج سال خبر دادهاند؛ پیشنهادی که بناست با کاهش ذخایر اورانیوم در داخل کشور و تحت نظارت بازرسان بینالمللی همراه شود و در مقابل، لغو تحریمهای مالی و بانکی و بازگشت رسمی صادرات نفت ایران را در پی داشته باشد. با این حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روایت متفاوتی از فضای مذاکرات ارائه داده و تأکید کرده است که واشنگتن در گفتوگوهای ژنو خواستار «غنیسازی صفر» نشده است.
در موازات مسیر مذاکرات، خاورمیانه شاهد استقرار کمسابقه نیروهای آمریکایی بوده است؛ از جمله اعزام دو ناو هواپیمابر و شمار قابل توجهی ناوشکن، در آنچه گزارشهای غربی آن را یکی از بزرگترین آرایشهای نظامی واشنگتن از سال ۲۰۰۳ توصیف کردهاند. به گفته تحلیلگران منطقهای، «ادعای اینکه این آرایش صرفاً ابزاری برای فشار در میز مذاکره است»، تصویر کاملی ارائه نمیدهد؛ زیرا حجم استقرار دریایی و هوایی بسیار فراتر از آن چیزی است که آمریکا در دورهای پیشین مذاکرات انجام داده بود.
تحلیلگران بر این عقیده هستند که «منطقه در آستانه سناریوی تشدید تنش متقابل قرار دارد؛ چرا که هر ضربه نخست، پایان ماجرا نخواهد بود، بلکه آغاز زنجیرهای از پاسخها و واکنش های متقابل خواهد شد. بهویژه آنکه قدرتهایی چون روسیه و چین نیز در قالب رزمایشهای دریایی مشترک با ایران با عنوان «کمربند امنیت دریایی ۲۰۲۶» در نزدیکی تنگه هرمز حضور یافتهاند؛ رزمایشهایی که پیام ژئوپلیتیکی روشنی در قلب یکی از حساسترین گذرگاههای انرژی جهان مخابره میکند. آن ها معتقدند «تشدید تنش تنها به تقابل مستقیم آمریکا و ایران محدود نخواهد ماند، بلکه میتواند به رقابتی گستردهتر بر سر مسیرهای تأمین و زنجیرههای انرژی بینجامد؛ مسئلهای که هرگونه تصور از یک ضربه سریع یا تغییر فوری موازنه را با پیچیدگیهای چندلایه مواجه میکند.»
اوجگیری تحرکات در ۴۸ ساعت؛ ستون فقرات یک کارزار احتمالی
روزنامه آی پیپر، فاش کرد ایالات متحده همچنان در حال تقویت حضور نظامی خود در پایگاههای هوایی داخل بریتانیا و اروپا است؛ آن هم در شرایطی که دولت لندن مجوز استفاده از پایگاههای تحت حاکمیت خود برای اجرای حملات علیه ایران را صادر نکرده است. این روزنامه تأکید کرد تحرکات اخیر، یکی از بزرگترین بسیجهای قدرت هوایی آمریکا در خاورمیانه طی دهههای اخیر بهشمار میرود.
بر اساس گزارش «آیپیپر»، لندن اجازه استفاده از پایگاههای حاکمیتی مانند فیفورد در گلاسترشر و پایگاه دیگو گارسیا در اقیانوس هند را بهعنوان سکوی آغاز حملات احتمالی صادر نکرده است. گفته میشود این تصمیم در تماس تلفنی میان کییر استارمر و دونالد ترامپ اتخاذ شده است. با این حال، گزارش توضیح میدهد که هواپیماهای نظامی آمریکا همچنان از پایگاههایی در بریتانیا و قبرس بهره بردهاند و از تفاوت حقوقی میان آغاز عملیات نظامی از خاک بریتانیا که نیازمند موافقت لندن است و انتقال تجهیزات و نیروها از طریق پایگاههای اجارهای که واشنگتن در آنها استقلال بیشتری دارد، استفاده کردهاند.
به نوشته این روزنامه، این رویکرد موجب نارضایتی در کاخ سفید شده و بازتاب آن در انتقادهای علنی ترامپ از طرح بریتانیا برای انتقال حاکمیت جزایر چاگوس به موریس دیده میشود؛ در حالی که پایگاه «دیگو گارسیا» همچنان بهصورت اجارهای در اختیار آمریکا باقی خواهد ماند. ترامپ در شبکههای اجتماعی هشدار داده است که اگر ایران در دستیابی به توافق هستهای ناکام بماند، آمریکا ممکن است برای حذف تهدید احتمالی از سوی ایران به استفاده از این پایگاهها نیاز پیدا کند.
تحقیق روزنامه «آیپیپر»، که بر دادههای رهگیری پروازهای عمومی، تصاویر ثبتشده توسط علاقهمندان هوانوردی و تحلیل تصاویر ماهوارهای استوار است، نشان میدهد دستکم ۲۸ پرواز نظامی آمریکا پس از تصمیم لندن، از پایگاههایی در بریتانیا و قبرس استفاده کردهاند. بر اساس این گزارش، تنها طی یک هفته، ایالات متحده حداقل ۷۶ فروند هواپیمای ترابری و سوخترسان را در اروپا و خاورمیانه مستقر کرده است؛ رقمی که از کل ناوگان ترابری و سوخترسان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا فراتر میرود.
دادهها همچنین نشان میدهد از ابتدای سال جاری تاکنون، در مجموع ۱۲۸ هواپیمای نظامی آمریکا وارد اروپا و خاورمیانه شدهاند که این یکی از بزرگترین استقرارهای هوایی واشنگتن در منطقه طی سالهای اخیر می باشد. به نوشته این روزنامه، اوج تحرکات در بازه ۴۸ ساعته میان ۱۷ و ۱۸ فوریه ثبت شده است؛ زمانی که هواپیماهای تخصصی از جمله کی سی ۱۳۵ در تعدادی بسیار فراتر از حد معمول وارد پایگاههای اروپا و خاورمیانه شدند. این هواپیماها با قابلیت حمل حدود ۲۰۰ هزار پوند سوخت، ستون فقرات هر کارزار هوایی بلندمدت محسوب میشوند و امکان تداوم عملیات در فواصل دور را فراهم میکنند.
برآوردها حاکی است برخی از این پروازها با جنگندههای آمریکایی همراه بودهاند؛ هرچند جنگندهها معمولاً سیگنالهای رهگیری عمومی ارسال نمیکنند و رصد آنها دشوارتر است. علاوه بر این، آمریکا دستکم شش فروند هواپیمای هشدار زودهنگام و کنترل هوایی E-3 Sentry را نیز مستقر کرده است؛ مراکز فرماندهی پرندهای که نقش حیاتی در هماهنگی عملیات گسترده هوایی و زمینی ایفا میکنند و تصویر روشنی از آمادگی برای سناریوهای پیچیدهتر ارائه میدهند.
بنبست ادراکی واشنگتن؛ چرا فشار ایران را به تسلیم نمیکشاند؟
ریچارد هاس، دیپلمات بلندپایه پیشین آمریکا و رئیس سابق شورای روابط خارجی، در تحلیلی هشدار داده است که گردآوری نیروهای قابل توجه نظامی آمریکا در همسایگی ایران، بدون هدفی شفاف و راهبردی روشن انجام شده است. بهگفته او، تاکنون شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد افزایش توان نظامی در خاورمیانه، تهران را به عقبنشینی از آنچه از برنامه هستهایاش باقی مانده، واداشته باشد.
هاس میپرسد اگر سیاست فشار شکست بخورد، گام بعدی چیست؟ او هشدار میدهد حمله به زرادخانه موشکی ایران خواه از سوی اسرائیل یا آمریکا میتواند به تلافی مستقیم علیه نیروهای آمریکایی، اسرائیل، کشتیرانی در تنگه هرمز یا زیرساختهای نفتی منطقه بینجامد و جهش بهای نفت را در پی داشته باشد؛ سناریویی که با توجه به نگرانیهای اقتصادی داخلی و نزدیکی انتخابات میاندورهای، برای کاخ سفید پرهزینه خواهد بود.
هاس همچنین نسبت به خطر یک جنگ طولانی هشدار میدهد؛ جنگی که ممکن است ایران در تحمل آن از ایالات متحده صبورتر باشد. او این پرسش را مطرح میکند که اگر درگیری فرسایشی شود، آیا واشنگتن ناچار به پذیرش توافقی محدودکننده خواهد شد که امروز آن را غیرقابل قبول میداند؟
به باور او، چنین عقبنشینیای میتواند به تحقیر پرهزینهای بیانجامد. هاس تأکید میکند که هنوز پیوند روشنی میان «ابزارها» و «اهداف» در سیاست آمریکا دیده نمیشود و استدلال برای توسل به نیروی نظامی ضعیف است؛ در حالی که فشار اقتصادی هدفمند میتواند گزینهای مؤثرتر برای ایجاد تغییر در رفتار تهران باشد.
هاس از نبود توضیح عمومی درباره راهبرد، فقدان نظارت کنگره و کمبود بحث علنی درباره خردمندی مسیر احتمالی رئیسجمهور انتقاد میکند و هشدار میدهد اتکای بیش از حد به موفقیتهای محدود پیشین، میتواند به محاسبهای خطرناک بینجامد. بهزعم او، آنچه در حال بررسی است، یک «جنگ انتخابی» در منطقهای است که نمونههای مشابه آن یعنی جنگ عراق و مداخله در لیبی پیامدهایی فاجعهبار داشتهاند؛ مسیری که از نگاه هاس، ریسکی عظیم، غیرضروری و نسنجیده را پیش روی آمریکا قرار میدهد.
دنیس سیترینوویچ، عضو اندیشکده شورای آتلانتیک، در یادداشتی تأکید کرده است که ریشه بنبستهای مکرر میان تهران و واشنگتن به یک شکاف مفهومی عمیق در فهم حاکمیت ایران بازمیگردد. به نوشته او، بسیاری از کارشناسان منطقهای از ابتدا هشدار داده بودند که جمهوری اسلامی با خطوط قرمز روشنی ــ از بقاى نظام و توان بازدارندگی گرفته تا نفوذ منطقهای ــ عمل میکند و حاضر نیست منافع حیاتی خود را حتی به بهای رویارویی نظامی قربانی کند. با این حال، در واشنگتن این فرض غالب بوده که فشار اقتصادی یا نظامی سرانجام ایران را به مصالحهای عملگرایانه وادار خواهد کرد.
سیترینوویچ مینویسد تحولات اخیر باید این واقعیت را روشن کرده باشد که تشدید اقدامات نظامی، به احتمال زیاد ایران را به تسلیم سوق نخواهد داد؛ بلکه تهدیدهای خارجی میتواند انسجام داخلی حاکمیت را تقویت کرده و روایت دیرینه «مقاومت» را تأیید کند. به باور او، وضعیت کنونی از آن جهت بیسابقه است که هر دو طرف بالقوه توافق را بر درگیری آشکار ترجیح میدهند، اما مذاکرات بارها شکست میخورند؛ نه الزاماً به دلیل ناسازگاری اهداف، بلکه بهسبب شکافهای ادراکی و بیاعتمادی عمیق که مانع شکلگیری سازش واقعی میشود.
او استدلال میکند واشنگتن غالباً ایران را از دریچه چارچوب عقلگرای غربی میبیند؛ با این پیشفرض که افزایش فشار بهطور اجتنابناپذیر به محاسبه هزینه–فایده و عقبنشینی منجر میشود. در مقابل، تهران فشار مستمر را نشانه خصومت ساختاری تعبیر میکند و آن را عاملی برای تقویت عزم مقاومت میداند. از نگاه سیترینوویچ، مسئله اصلی این نیست که فشار مؤثر است یا نه، بلکه این است که آیا راهبرد آمریکا بر پایه درک دقیقی از شیوه تعریف ریسک، بقا و پیروزی در نظام سیاسی ایران طراحی شده است یا خیر؛ در غیر این صورت، رویارویی نه نتیجه انتخابی سنجیده، بلکه پیامد محتوم سوءبرداشتهای متقابل خواهد بود.
هشت کلید ذهنی ترامپ؛ چرا تصمیم جنگ فقط نظامی نیست
روزنامه عبری معاریف در تحلیلی نوشت پیشبینی تصمیم دونالد ترامپ درباره وارد کردن ضربه نظامی به ایران، صرفاً به دادههای میدانی و موازنههای نظامی وابسته نیست، بلکه باید از مسیر فهم «هشت معیار روانشناختی» حاکم بر شخصیت او عبور کند.
این روزنامه با توصیف ترامپ بهعنوان چهرهای خودمحور و متمایل به اغراق، مدعی شد انتخاب گزینه جنگ بیش از هر چیز به میزان اشتیاق او برای عرضه یک «پیروزی خالص» به پایگاه رأیدهندگانش بستگی دارد. به نوشته معاریف، بررسی واژگان و مواضع ترامپ درباره جنگهای طولانی نشان میدهد او تمایلی ندارد سناریویی مشابه اشغال بلندمدت عراق را در قبال ایران تکرار کند، بلکه بهدنبال دستاوردی سریع، نمایشی و قابل فروش در عرصه داخلی است.
این تحلیل، «خودمحوری افراطی» را نخستین کلید فهم ترامپ میداند؛ شخصیتی که هر پروندهای را از دریچه نقش و تصویر شخصی خود میبیند و ایران میتواند برای او به سکوی نمایش رهبری در شرایط بحران تبدیل شود.
دومین ویژگی از نگاه این روزنامه، «دروغ سازنده» است؛ نه به معنای پنهانسازی واقعیت، بلکه بهعنوان ابزاری برای خلق روایتی تازه که کارآمدی آن بر صحتش اولویت دارد.
سومین مؤلفه، غریزه مذاکرهگری اوست؛ مطالبه حداکثری، اتخاذ موضع سخت و سپس معرفی عقبنشینی کنترلشده بهعنوان «پیروزی تاریخی».
معاریف مینویسد در پرونده ایران، او ممکن است خواهان «تسلیم کامل هستهای» شود، اما در صورت دستیابی به توافقی با غنیسازی محدود و نظارت شدید، همان را نیز دستاوردی بیسابقه جلوه دهد؛ حتی اگر از نظر ساختاری به توافق ۲۰۱۵ شباهت داشته باشد که خود در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد.
این روزنامه در ادامه به «پایگاه سخت» ترامپ اشاره میکند و معتقد است بقای سیاسی او به رضایت اکثریت وابسته نیست، بلکه به حفظ وفاداری هسته اصلی حامیانش گره خورده است؛ پایگاهی که خود درباره مداخله خارجی دچار شکاف است. از نگاه معاریف، گسست او از قیود سنتی تاریخ و روابط بینالملل، تداخل منافع شخصی و دولتی، فاصلهاش از ارزشهای لیبرال دموکراتیک و مهارتش در مهندسی توجه عمومی، همگی عواملیاند که میتوانند مسیر تصمیمگیری او را شکل دهند.