ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۵۱۱۸۸

زندگی زیر سایه جنگ؛ از نگاه چه کسی می‌گوییم همه چیز عادی است؟

زندگی زیر سایه جنگ؛ از نگاه چه کسی می‌گوییم همه چیز عادی است؟

نوروز امسال از راه رسیده؛ اما بهار هنوز جرات نکرده وارد شهر شود؛ در چنین فضایی زندگی از نگاه اقشار مختلف جامعه متفاوت است برای برخی عادی و برای برخی دیگر غیرعادی است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- در آستانه نوروزیم. اسفندماهی که به شکل نمادین، مردم به پیشواز امید می‌روند؛ از خانه تکانی تا خرید رخت نو. امسال اما انگار همه چیز متفاوت است؛ احساس تعلیق در فضای جنگ احتمالی.

به گزارش فرارو، نوروز با بهار گره خورده و بهار حامل مفهوم امید است. نخستین روز بهار، پیشانی سال نو خورشیدی است. زمانی که خورشید جهانتاب به برج حمل رفته و روز و شب برابر می‌شود. برای چنین روزی که از مقدس‌ترین روزهای تاریخ ایران باستان است، آیین‌های پیشواز فراوانی وجود دارد. این آیین‌هاست که اسفندماه را پر تب و تاب می‌کند. آیین‌هایی که پیش از رسیدن بهار، جنب و جوش شکوفه‌های بهاری را تداعی می‌کنند. آیین‌هایی چون سبز کردن سبزه برای سنجش عیار گندم تا به پا کردن آتش برای آن که بگوییم: «زردی من از تو سرخی تو از من.»

اما، اسفند امسال متفاوت است. اسفند امسال نگرانی برای آنکه نکند به جای آتش برافروخته از هیزم در شب چهارشنبه سوری، رد موشک‌ها در آسمان بیافتد، نکند به جای ترقه و فشفشه صدای بمب‌های واقعی در شهر به گوش برسد. این است سایه تعلیق. گفت و شنودها هم همینطور است. تصمیم نمی‌گیریم. شوخی‌ها، شوخی با ادوات جنگی است. جدی‌ها، جدیت یا عدم جدیت احتمال جنگ است. یکی به شوخی می‌گوید: «وقتی تاکسی اینترنتی می‌گیرم جنگنده‌ها درخواست مسافر را می‌پذیرند.» و دیگری به جدی می‌گوید: «کنترل قیمت نفت برای ترامپ تاجر مهم است، نمی‌زند!»

در هر حال مردم میان این جدی‌ها و شوخی‌ها زندگی می‌کنند؛ در فضایی پر از تعلیق؛ شبیه به نقطه اوج فیلم‌های جنگی یا جنایی. انگار از لطافت مفهوم نوروز و بهار خبری نیست. بنابراین می‌پرسیم: چه خبر از وضعیت روانی جامعه؟ چه خبر از نمی‌دانیم چه می‌شودها؟

چیدن نقشه زندگی مختل شده

محمدرضا ایمانی، روانشناس اجتماعی و رفتارشناس، در گفت‌وگو با فرارو از بار روانی که امروز بر دوش جامعه است صحبت کرده و می‌گوید: «یکی از اصلی ترین مسائل به قابلیت‌های ذهن بازمی‌گردد؛ بنای ذهن بر این است که اطلاعات و داده‌هایی را داشته باشد که براساس آن برای شما نقشه زندگی ترسیم کند که شما در چه جهتی حرکت کنید؛ چکار انجام دهید یا ندهید.»

ایمانی به فرارو می‌گوید: «وقتی پدیده‌ای پیش‌بینی ناپذیر است و ما در حالت اضطرار قرار می‌گیریم، چند اتفاق نامطلوب برای ما رخ می‌دهد. مساله اصلی این است که شما هیچ برنامه‌ریزی برای کسب‌وکار و زندگی نمی‌توانید داشته باشید. این شامل هزینه‌های زندگی، برنامه آموزشی، برنامه توسعه‌ای، ارتباطات اجتماعی و غیره خواهد شد. این بلاتکلیفی وضعیت بسیار بدی را برای ذهن و زیست ما ایجاد می‌کند؛ این دو جنبه روانی و جسمی دارد.»

وضعیت زیستی دچار بحران می‌شود؛ جسمی و ذهنی

در تعریف جنبه جسمی این روانشناس اجتماعی می‌گوید: «جنبه جسمی شامل: احساس کسالت، خستگی، تپش قلب، ناراحتی‌های فکری، بی‌خوابی و کم‌خوری یا پرخوری که دیده می‌شود و بیشتر به این سمت می‌رود که وضعیت زیستی شما دچار بحران می‌شود.»

ناامیدی، خشم و اضطراب احساس غالب جامعه است

و در مورد جنبه دیگر می‌افزاید: «جنبه بعدی ذهنی است؛ درست تصمیم نمی‌گیرید، خشم دارید، با هیجان و فشار می‌خواهید چیزی را به دست بیاورید و ارتباط برقرار کنید یا کار کنید و سرعت رانندگی، در حرف زدن، پرخاشگری، ناراحتی‌ها و مراوده‌ها، بی دلیل گریه کردن، عدم بروز خوشحالی در شما و این استرس و اضطراب وقتی نهادینه می‌شود در ذهن و زندگی ما و متاسفانه مساله تعاملات اجتماعی است که مختل شده. همه بی حال و بی‌رمق و ناراحت هستند. مساله جدی‌تر امید است که تا حد بسیار زیادی از بین رفته. وقتی به صفحات اجتماعی نگاه کنید ناامیدی، خشم و اضطراب را می‌بینید و این در خانه و جامعه هم هست.»

علائم و نشانه‌های اسفند موجود نیست!

از دید ایمانی: «ما در یک فصل بی‌نظیر هستیم و دوست داشتنی که برای همه شیرین است؛ اسفندماهی که به عید نوروز می‌رسد؛ نوروزی که سرچشمه نور، امید خوشحالی دید و بازدید، شیرینی، شادی، عیدی دادن و غیره که مولفه های اصلی‌ای است که در یکسالی که همگی زندگی می‌کنیم در پایان سال خود را آماده این رویداد بزرگ می‌کنیم اما هیچ کدام از علائم و نشانه‌های آن را در جامعه نمی‌بینیم.»

جامعه دچار ویروس بی‌حالی و بی‌رمقی است

او می‌گوید: «از اسفند، ماهی، سبزه و وسایل سفره هفت سین و نمادها دیده می‌شود اما الان کمرنگ است. وقتی این اتفاق می افتد هم ما به هم ریخته هستیم و هم ارتباطاتمان با اعضای خانواده دچار اختلالات است که نمود آن را زیاد میبینیم در مراجعین و بحث دیگر بحث ارتباطات اجتماعی است. وقتی جامعه فروریخته امید و نشاط و کنسرت و موسیقی و جریان زندگی در آن نیست.»

با توجه به اینکه در ماه رمضان هستیم، ایمانی می‌گوید: «برای همه ما این ماه خاطره‌انگیز و شیرین است اما باز همچنان سرخوردگی را می‌بینیم. مثل یک ویروس این بی‌حالی و بی‌رمقی را به هم منتقل می‌کنیم. تا چه میزان بدن ما می‌تواند آن را هضم کنه؟ از جایی به بعد نمی‌تواند و سیستم زندگی دچار اختلالات می‌شود؛ مثلا طول درمان یک بیماری بیشتر می‌شود.»

این تعلیق از دید این رفتارشناس: «باعث شده شما برنامه ریزی برای سال آینده داشته باشید و در یک بلاتکلیفی هستیم حتی اگر از جنگ بگذریم که پدیده‌ای است سخت که امیدواریم برای جامعه رخ ندهد. مساله این است که در چرخه درامدی در حال برنامه‌ریزی هستید که برای روز آینده چه می‌توانید کنید؟ این آشفتگی تمام زنجیره ارتباطی کسب و کار را مختل کرده.»

زنده هستیم اما جریان زندگی گم شده

او به فرارو می‌گوید: «خبر می‌آید برخی کارگاه‌ها کارخانه‌ها و آنلاین شاپ‌ها می‌بنندد چون چرخه درامدی نیست. این ناامیدی و حال بد ایجاد می‌کند و شما دیگر امیدی به ایجاد یک فضای کسب و کار رقابتی نمی‌بینید و تمام این شرایط موجود به جز اینکه زنجیرهایی به دست و پای ما بستن و گرچه زنده هستیم جریان زندگی در آن گم شده. سعی می‌کنیم که مقداری انرژی و امید را ایجاد کنیم ولی می‌بینیم سوی جامعه به این سمت نیست بلکه به سمتی است که همچنان می‌خواهد سوگواری کند.»

جامعه ما سوگوار است اما سوگواری نمی‌کند

یک نکته جدی که از دید ایمانی باید جدی گرفته شود این است که: «جامعه ما سوگوار است اما سوگواری نمی‌کند. آیین سوگواری می‌گوید وقتی غمگین و متاثر هستید و زخم دیدید باید آن را بپذیرید، آن را التیام بدهید و دوره سخت سوگواری را بگذرانید با اشک ریختن و عزاداری و برگزاری مراسم. این رویه سوگواری در ایران به طور کل مختل و تبدیل به شادی کردن شده. چیزی برخلاف آنی که باید اتفاق بیافتد. پدر مادر اقوام و جامعه باید با سوگواری تخلیه می‌شد اما نشده.»

خشم همانقدر که برای بدن خطرناک است برای جامعه نیز هم

او تاکید می‌کند: «فرسودگی و خشم احساساتی است که از قبل عدم سوگواری به وجود می‌آید. در نهایت کینه تبدیل به ویروس‌های خطرناکی می‌شود که هر زمانی که بروز پیدا می‌کند و اگر بیرون بریزد رفتارهای هیجانی و متفاوتی را می‌بینیم. خشم بیش از اندازه نه فقط برای بدن خطرناک است بلکه برای جامعه هم خطرآفرین است.»

آیین گفت‌وگو بلد نیستیم

این رفتار شناس در مورد به فحاشی و دعوا کشیده شدن دیالوگ‌ها در مورد وقایع اخیر و برنامه‌ریزی در مورد آن می‌گوید: «چیزی که همیشه سوال است و مدام به آن فکر می‌کنم یک آیین گفت‌وگو کردن است. که فرهنگ آن گفت و شنود است حرفی می‌زنید و حرفی می‌شنوید. در این فرهنگ باید ذهن را خالی از تمام سوگیری‌ها کنید تا حرف طرف مقابل را بشنوید و با دریافت آن آنالیز و پردازش کرده و مطابق آن بازخورد بدهید. گام به گام باید صحبت و گفت و گو صورت بگیرد.»

وقتی گفت‌وگو بلد نیستیم از کلمات دم دستی استفاده می‌کنیم/ توهین تبدیل به رویه آدم‌ها شده

وقتی گفت‌وگو مختل می‌شود از دید او: «یعنی آموزش ندیدیم و مهارت گفت و گو را بلد نیستم و ما پشت خشم، هیجان، کینه، نفرت، ناراحتی و بخل و سوابق گذشته ذهنی، بازخوردهایی که از جامعه گرفتیم و هر کسی برداشت خود را می‌کند قرار می‌گیریم. آدمی که آیین گفت و گو را بلد نیست و نمی‌داند از چه واژگانی استفاده کند از دم دستی ترین چیزهایی که هست استفاده می‌کند و آن جا بی‌ادبی، بی نزاکتی، برچسب زدن، توهین کردن می‌شود رویه آدم‌ها.»

اگر پیکری واحد نباشیم نه ایرانی می‌ماند و نه مردمی

ایمانی می‌گوید: «فقط بین گروهی خاص که در تمام عناصر جامعه این مساله دیده می‌شود که به هم فحش می‌دهند ما متعجبیم و انقدر فحاشی بالا گرفته که به عناصر و ارزش‌های فرهنگی هم دیده می‌شود. ما باید یک پیکره یکسان باشیم و اگر جامعه ما خارج از یکپارچگی شود همه به جان هم می افتند در آن صورت نه ایرانی و نه مردمی می‌ماند و همه می‌خواهیم یکدیگر را از بین ببریم.»

او به عنوان راهکار می‌گوید: «باید مقداری تامل و تفکر داشت و بعد حرکت کردن. مدام می‌گوییم آیین گفت و گو و صحبت کردن اما در مقابل می‌بینیم آیین سکوت کردن و حرف نزدن هم یک رفتار است که پخته‌تر و عاقلانه‌تر است. جایی هست که شما می‌بینید زمین بسته است و بستگی فضا منجر به این می شود که نتوانید حرف بزنید چون طرف مقابل می خواد داد و فریاد راه بیاندازد.»

باید دید نقاط مشترک کجاست/ چیزی که حق است منافع مشترک همه ما ایرانی‌هاست

این رفتارشناس می‌گوید: «رخدادهای اجتماعی برای همه ما مشترک است. برداشت‌ها متفاوت است و نگاه‌ها هم متفاوت است. ممکن است چیزی را که من ‌می‌پسندم دیگری نپسندد. نمی‌توان گفت چیزی که من می‌گویم بهتر و چیزی که شما می‌گویید بدتر است. باید دید نقاط مشترک کجاست. این فضا فضای مطلوبی نیست. ما می خواهیم ایرانی قدرتمند و قوی بسازیم که همگی از در کنار هم بودن در آن لذت ببریم ولی این رویه غلط است و هر کسی به خود حق می دهد ولی چیزی که حق است منافع مشترک همه ما ایرانی هاست.»

از نگاه چه کسی می‌گوییم همه چیز عادی است؟

این روانشناس اجتماعی در مورد وضعیت کلی جامعه می‌گوید: «همه چیز کاملا غیرعادی است. باید دید چه کسی می‌گوید شرایط عادی است؟ وقتی بازمی‌گردیم به فرزندمان که مدرسه می‌رود و آن جا عزیزانی از هم کلاسی‌هایش سوگوار هستند و تحت تاثیر آن فضا قرار گرفتند از نگاه او همه چیز غیرعادی است. اما وقتی در جایی نشستم که همه چیز فراهم و مواهب موجود و خانواده در بهترین شرایط هستند از نگاه او همه چیز عادی است.»

او در نهایت می‌گوید: «وقتی صاحب کسب و کاری مثل شرکت تولی پرس می‌بندد و 160 کارمند تعدیل می‌شوند شرایط از نگاه او کاملا غیرعادی است. از نگاه خانواده‌ای که فرزندش را از دست داده همه چیز غیرعادی است و اصلا دنیایی وجود ندارد. از نگاه چه کسی می‌گوییم همه چیز عادی است؟»

تبلیغات
نویسنده : طناز سادات حسینی فر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات